0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۶۴
جمعه 30 بهمن 1394  8:23 AM

ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینت

صد مشتری درخشان از زهرهٔ جبینت

کار تو دل فروزی، شغل تو دیده دوزی

دین تو بنده سوزی، ای من غلام دینت

هر چنبری چو ماری، هر شقه‌ای تتاری

هر حلقه زنگباری، از طره بر جبینت

غم نیست گر شد آبم، یا هجر داد تابم

از بوسه گر بیابم، دستی بر آستینت

سحرست و بی‌وفایی، این حسن و دلربایی

ختم آن گر نمایی، بر خاتم جبینت

زان دست پاک طاهر، نور نگار ظاهر

ای زینت جواهر، زان ساعد سمینت

خود را زمن چه پوشد؟ جام صفا چو نوشد؟

در یاس من چه کوشد؟ روی چو یاسمینت

آشوب عقل و جانی، آرایش جهانی

چون ماه آسمانی، ای آسمان زمینت

گر چه ز خوب چهری، چون اختر سپهری

با دیگران به مهری، با اوحدیست کینت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها