0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۵۵
جمعه 30 بهمن 1394  8:23 AM

مرا حدیث غم یار من بباید گفت

گرم به ترک سر خویشتن بباید گفت

حکایتی که زن و مرد از آن همی ترسند

ضرورتست که با مرد و زن بباید گفت

دل شکستهٔ من گم شد، این سخن روزی

بدان دو زلف شکن بر شکن بباید گفت

حدیث دوستی و قصهٔ وفاداری

به من چه سود؟ به دلدار من بباید گفت

ز درد دوری او تا بکی کشم خواری؟

چو طاقتم به سر آمد سخن بباید گفت

نسیم صبح، اگر از یوسفم جدا گشتی

بما حکایت آن پیرهن بباید گفت

دوای درد دل اوحدی به دست کنم

گرم بهر که درین انجمن بباید گفت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها