0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۶۲
جمعه 30 بهمن 1394  8:23 AM

هر کسی را می‌نوازد لطف و خاطر جستنت

چون به نزد ما رسی، با خاطر آید جستنت

امشبم داغی نهادی از جفا بر دل، کزو

سالها نتوان، اگر روزی بباید شستنت

من ترا میخواهم از دنیا، بهر منزل که هست

ای که منزل در دلم داری ومن در جستنت

سرو بستانی دگر هرگز نرستی از زمین

راستی را گر بدیدی اعتدال رستنت

با تو من عهد از میان جان شیرین کرده‌ام

وه! کرا دل میدهد عهد چنان بشکستنت؟

گر نخواهی تا چو من مسکین و بی‌مسکن شوی

خاطر مسکین مسکینان نباید خستنت

اوحدی، چون دانهٔ خالش دلت را صید کرد

بعد ازین از دام او ممکن نباشد جستنت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها