0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۲۲
جمعه 30 بهمن 1394  8:15 AM

ای دل، از هجران او زارم همی باید گریست

تر ک خفتن کن، که بیدارم همی باید گریست

در بلا پیوسته یارم بوده‌ای، امروز نیز

یاریی‌ده، کز غم یارم همی باید گریست

بار دیگر بر دل ریش منست از هجر او

آن چنان باری که صد بارم همی باید گریست

خار و خون می‌دارم اندر دل ز چشم مست او

با دل پرخون و پرخارم همی باید گریست

چاره کردم تا: دلش بر من بسوزد ساعتی

چون نمی‌سوزد، به ناچارم همی باید گریست

طالعی دارم، که بر من خار گرداند سمن

بر چینین طالع، که من دارم، همی باید گریست

دوری از دلدار بد کارست و من خود کرده‌ام

لاجرم هم خود بدین کارم همی باید گریست

آخر، ای چشم، این چه توفانست؟ خونم ریختی

اندکی کمتر، که بسیارم همی باید گریست

چند شب چون دیگران نالیدم از هجرش، کنون

چند روزی اوحدی‌وارم همی باید گریست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها