0

غزلیات اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۸۱
جمعه 30 بهمن 1394  8:02 AM

پیراهن ار ز یاسمن و گل کند رواست

آن سرو لاله چهره، که در غنچهٔ قباست

خلقی، چو طرف، بر کمرش بسته‌اند دل

وین دولت از میانه ببینیم تا کراست؟

کرد از هوای خویش دلم گرم ذره‌وار

آن آفتاب روی، که بر بام این سراست

بر خاک پای او چه غم؟ ار صد هزار پی

آب رخم بریخت، که خون منش بهاست

چشمش چه ساحریست؟ که شرطی ز دشمنی

با من رها نکرد و همان دوستی بجاست

با من، دلا، گر سخن آن دهان مگوی

من بر شنیده‌ام سخن او، دهان کجاست؟

در جان اوحدی اگر او ناوکی نخست

چندین فغان و ناله و فریادش از چه خاست؟

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها