0

سخنانی با شهدا 2

 
mrmr313
mrmr313
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : بهمن 1394 
تعداد پست ها : 232
محل سکونت : گیلان.صومعه سرا

سخنانی با شهدا 2
شنبه 24 بهمن 1394  10:53 PM

جنگ هفت سال است ادامه دارد و در اين بين شهيداني به لقاءالله رسيده‌اند و چه جواناني مفقود، معلول، مصدوم گشته و يا به اسارت رفته‌اند و هيچ توقع و منتي بر ديگران ندارند.ممكن است كساني هم تشريفاتي، با چه نيتي چند روزي به اهواز رفته و بعدا با يك غروري به رزمندگان مي‌تازند.اين يك جبهه رفتن است و آن هم يك جبهه رفتن. شهيد جواد قاسم پور

 نماز خواندن حسین خیلى عجیب بود. بیشتر اوقات در نماز گریه مى‏كرد. البته به هیچ وجه اهل ریا نبود. لباس او به گونه‏اى بود كه هیچ كس فكر نمى‏كرد این‏گونه نماز بخواند. حسین خیلى شیك‏پوش بود؛ اما نماز خواندنش شبیه عرفا بود. امیر ایران‏نژاد مى‏گوید: یك شب قبل از عملیاتى در فكه بود؛ شبى كه فردایش حسین جواز شهادتش را گرفت و آسمانى شد. با بچه‏ها در پادگان دوكوهه جمع بودیم. تا ساعت 3 صبح مى‏گفتیم و مى‏خندیدیم. در ساعت 2، حسین بعد از گرفتن وضو به سمت زمین صبح‏گاه دوكوهه رفت و حدود سه ربع به مناجات پرداخت. حال خیلى عجیبى داشت. جلو رفتم و گفتم: «تو دیگر رفتنى هستى... .‌» حسین تاجیك مى‏گوید: «شب عملیات كه در محاصره قرار گرفتیم، خیلى از بچه‏ها ترسیدند؛ ولى حسین بسیار شجاعانه جنگید. هنگامى كه تانكهاى دشمن خواستند بچه‏ها را قتل‏عام كنند، حسین اولین نفرى بود كه بلند شد و با گلوله آرپى‏جى یكى از تانكها را زد. این رفتار او به بچه‏ها روحیه داد؛ اما هنوز چند لحظه از انفجار آن تانك نگذشته بود كه تیرى به حسین خورد و روى زمین افتاد. من رفتم و او را به این طرف خاك‏ریز آوردم؛ اما حسین دیگر در بین ما نبود شهید حسين غلامي
منبع : راوى: عباس شعبانى، ر. ك: همین پنج نفر، ص 34

 

 

الهم ارزقنا شـهادة فی رکاب مــهدی(عج)   ان شا الله

مــــجاهد فـــرهنگی

 

 

 

 

 

 

 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها