سخنانی با شهدا 2
شنبه 24 بهمن 1394 10:53 PM
|
جنگ هفت سال است ادامه دارد و در اين بين شهيداني به لقاءالله رسيدهاند و چه جواناني مفقود، معلول، مصدوم گشته و يا به اسارت رفتهاند و هيچ توقع و منتي بر ديگران ندارند.ممكن است كساني هم تشريفاتي، با چه نيتي چند روزي به اهواز رفته و بعدا با يك غروري به رزمندگان ميتازند.اين يك جبهه رفتن است و آن هم يك جبهه رفتن. شهيد جواد قاسم پور |
|
|
نماز خواندن حسین خیلى عجیب بود. بیشتر اوقات در نماز گریه مىكرد. البته به هیچ وجه اهل ریا نبود. لباس او به گونهاى بود كه هیچ كس فكر نمىكرد اینگونه نماز بخواند. حسین خیلى شیكپوش بود؛ اما نماز خواندنش شبیه عرفا بود. امیر ایراننژاد مىگوید: یك شب قبل از عملیاتى در فكه بود؛ شبى كه فردایش حسین جواز شهادتش را گرفت و آسمانى شد. با بچهها در پادگان دوكوهه جمع بودیم. تا ساعت 3 صبح مىگفتیم و مىخندیدیم. در ساعت 2، حسین بعد از گرفتن وضو به سمت زمین صبحگاه دوكوهه رفت و حدود سه ربع به مناجات پرداخت. حال خیلى عجیبى داشت. جلو رفتم و گفتم: «تو دیگر رفتنى هستى... .» حسین تاجیك مىگوید: «شب عملیات كه در محاصره قرار گرفتیم، خیلى از بچهها ترسیدند؛ ولى حسین بسیار شجاعانه جنگید. هنگامى كه تانكهاى دشمن خواستند بچهها را قتلعام كنند، حسین اولین نفرى بود كه بلند شد و با گلوله آرپىجى یكى از تانكها را زد. این رفتار او به بچهها روحیه داد؛ اما هنوز چند لحظه از انفجار آن تانك نگذشته بود كه تیرى به حسین خورد و روى زمین افتاد. من رفتم و او را به این طرف خاكریز آوردم؛ اما حسین دیگر در بین ما نبود شهید حسين غلامي منبع : راوى: عباس شعبانى، ر. ك: همین پنج نفر، ص 34 |
|