رابطه ایمان با اطمینان قلب
یک شنبه 18 بهمن 1394 8:03 AM
ازظاهر سیاق برمیآید که صدر آیه بیان ذیل آیه قبل است، یعنی بیان جمله در (من اناب) است و میفهماند انابه همان ایمان و اطمینان قلب است با ذکر خدا البته این از ناحیه عبد است که او را آماده و مستعد میسازد برای اینکه مشمول عنایت و عطیه الهیه گردد.
همچنان که فسق و اعراض از حق در طرف ضلالت خود زمینه را آماده برای اضلال خدایی میکند. و لذا میبینیم فرمود (و ما یضل به الا الفاسقین) و با آن گمراه نمی کند مگر تبهکاران را.
ونیز فرمودند:(فلما زاغوا ازاغ الله قلوبهم و الله لا یهدی القوم الفاسقین)به سوی باطل میل کردند خداوند هم دلهایشان را گریزان از حق و متمایل به باطل کرد و خدا مردم تبهکار را هدایت نمیکند.
و ایمان به خدا به صرف این نیست که انسان بداند و درک کند که خدا حق است زیرا مجرد دانستن و درک کردن ملازم با ایمان نیست، بلکه با استکبار و انکار هم میسازد همچنانکه خودش فرمود:(وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَیْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ)آن را انکار کردند در حالی که دلهایشان بدان یقین داشت. و چون میدانیم ایمان با انکار نمیسازد. پس نتیجه میگیریم ایمان صرف ادراک نیست بلکه عبارت است از پذیرایی و قبول مخصوصی از ناحیه نفس نسبت به آنچه درک کرده، قبولی که باعث شود نفس در برابر آن ادراک و آثاری را که اقتضاء دارد تسلیم شود و علامت دانستن چنین قبولی این است که سایر قوا و جوارح آدمی نیز آن راقبول کند. مانند خود نفس در برابرش تسلیم شود.
اینجاست که میبینیمبسیاری از اشخاص با علم و درک زشتی و پلیدی عملی مع ذلک به آن عمل اعتیاد دارند و نمیتوانند خود را از آن باز دارند برای همین است که قبح آن را تنها درک کردهاند ولی ایمان به آن ندارند و در نتیجه تسلیم درک خود نشدند.
وبعضی دیگر را میبینیم که علاوه بر درک، تسلیم هم شدهاند و بعد از تسلیم توانستهاند بدون درنگ دست از آن کار بردارند و این همان ایمان است.
درآیه مورد بحث آن را ایمان و اطمینان قلب نامیده و آن عبارت از این است که آدمی خود را در قبول امر مقبول در امنیت ببیند و قلبش با آن تسکین و آرامش یابد و آن امر در قلبش راه پیدا کند و در آن جایگزین شود بدون اینکه قلب مضطرب و یا روی گردان شود.
از همین جا معلوم میشود که جمله (و تطمئن قلوبهم بذکر الله) عطف تفسیری بر جمله: و آمنوا است و در نتیجه میفهماند که ایمان به خدا ملازم با اطمینان قلب به وسیله یاد خدا است