پاسخ به:رسانه های انقلابی
چهارشنبه 14 بهمن 1394 12:46 PM
دستگیری آیت الله سید عبدالحسین دستغیب و همراهان
با ورود کماندوها به کوچه منزل آیت الله دستغیب مردم با فریاد های «یا حسین» و «الله اکبر» دیگران را از حضور نیروهای حکومت خبردار کردند و افرادی که در منزل تجمع داشتند به اقدامات تأمینی دست زدند از آن جمله سید هاشم فرزند آیت الله دستغیب، درب منزل را قفل کرد تا کماندوها نتوانند وارد منزل شوند و تا اقدام بعدی مهاجمان، ترتیبی برای بیرون بردن آیت الله دستغیب به مکان امن داد. نیروهای حکومتی که در اقدام اولیه برای باز کردن در منزل به واسطه مقاومت مردم و قفل بودن در موفق نشده بودند.(41) این بار با افزایش نیرو در را شکسته و وارد منزل می شوند اما آیت الله دستغیب با کمک عده ای از طریق پشت بام به منزل علی اکبر سبحانی برده می شود.(42)
پس از ورود نظامیان به داخل منزل نیز مقاومت مردم ادامه می یابد و آن طور که از گفته ها بر می آید کسانی که در صدد انتقال سید عبدالحسین دستغیب به مکان امنی بوده اند قرار می گذارند که پس از این که موفق به این کار شدند با گفتن یا علی دیگران را خبردار کند و افراد باید تا آن زمان به مقاومت ادامه دهند. لذا با ورود نیروهای مهاجم کسانی مقاومت می کنند و با دیگران درگیر می شوند.(43) کماندوها بعد از ورود به منزل و درگیری اولیه سید هاشم دستغیب را علیرغم عدم مقاومت مورد کتک کاری قرار داده به طوری که خون از سر و صورت او جاری شده و به گفته خود سه دندانش می شکند و او را با سید احمدعلی دستغیب پسر دیگر سید عبدالحسین دستغیب از طبقه دوم به پایین آمده بود و نیز سید مهدی دستغیب ( برادر عبدالحسین) که او را با قنداق تفنگ مضروب کرده بودند دستگیر می کنند.(44)
کماندوها سپس در جستجوی سید عبدالحسین دستغیب به طبقه دوم که عده ای با تکبیر گویی درصدد خبر دادن هجوم به مردم بوده¬اند می روند و افرادی را که در طبقه دوم بوده اند در اتاق سید عبدالحسین دستغیب که کتابخانه وی هم بوده است جمع کرده و در حالی که دستهایشان را از پشت می بندند آن ها را مورد ضرب و شتم قرار داده و کتاب ها را از قفسه ها بیرون آورده و بر سر و روی افراد می زنند و شیشه های اتاق را می شکنند . و عده ای در این جا از سوی مأمورین مورد ضرب و شتم قرار می گیرند.(45)
مأمورین که از عدم دستیابی به سید عبدالحسین دستغیب سخت عصبانی شدند علاوه بر زن ها به ضرب وشتم بچه ها نیز پرداختند.(46) سپس در جاهای دیگر از جمله منزل همسایه ها در صدد یافتن آیت الله دستغیب می آیند.(47)
مأمورین پس از درهم شکستن مقاومت مردم در منزل سید عبدالحسین دستغیب، عده ای از جمعیت دستگیر شده را به فرودگاه، استانداری و شهربانی منتقل و عده ای را نیز در مکان های دور از دسترس رها می کنند. از جمله کسانی که از منزل آیت الله دستغیب به فرودگاه می برند آقایان سید محمد هاشم و سید احمدعلی( پسران دستغیب) سید محمد مهدی( برادر دستغیب) و محمدرضا ابوالاحراری بوده اند.(48) از جمله کسان دیگر که در این شب دستگیر و به فرودگاه برده شدند آیت الله بهاءالدین محلاتی و پسرش شیخ مجدالدین و برادرش جلال الدین آیت الله زاده بودند. جریان دستگیری شیخ بهاءالدین محلاتی و فرزند ایشان را شیخ مجدالدین محلاتی چنین توضیح داده اند:« در آن شب احتمال داده می شد که حوادثی در شیراز روی دهد من منزل پدرم ماندم چون حدس می زدم که آن شب اقداماتی برای دستگیری ایشان انجام خواهند داد. به اتفاق تعدادی از دوستان تا ساعت 2 بعد از نیمه شب مشغول دعا خواندن بودیم تا این که صدایی در کوچه پیچید عرض کوچه که حدوداً چهار متر بود پر از سرباز گاردی شد که اهل شیراز نبودند و با صدای خاصی شروع کردند به لگد زدن به در چوبی خانه، در را شکستند و به درون منزل هجوم آوردند. مرحوم پدرم روی تخت خوابیده بود من روی پشت بام خوابیده بودم و از آن بالا بر اوضاع مسلط بودم. حدوداً پنجاه سرباز با یک افسر که از تهران آمده بود به اتفاق سرهنگی از شیراز به داخل حیاط ریختند. افسرگارد پدرم را صدا کرد که حضرت آیت الله بلند شوید که باید برویم، پدرم لباس پوشید در همین هنگام یکی از خانم های منزل آمد و گفت: آقا را کجا می برید؟ سرهنگ منصوری قسم خورد که آقا را به سلامت بر می گرداند. پدرم را از خانه بیرون بردند، عده ای در کوچه گریه می کردند و عده ای با این حرکت مخالفت می کردند و شعار می دادند و همسایه ها از خانه بیرون آمدند. یکی از رفقای خوب ما به افسر گارد ایراد گرفت که او را با لگد محکم زدند به طوری که توی حیاط پرت شد حدود سه ربع ساعت بعد سربازها مجدداً به خانه ریختند... افسر سؤال کرد که آقای مجدالدین کجاست؟ من هم از بالای پشت بام گفتم: من هستم گفت: بیا پایین برویم همراه آن ها تا جلوی مدرسه خان آمدیم آنجا سوار یک ماشین جیپ شدیم و به فرودگاه آمدیم...» (49)
سید مجدالدین مصباحی را نیز از منزل به سوی فرودگاه می برند بدین ترتیب پنج نفر از افراد مصوب کمیسیون امنیت یعنی آقایان شیخ بهاءالدین و شیخ مجدالدین محلاتی، جلال الدین آیت الله زاده، سید محمدهاشم دستغیب و سید مجدالدین مصباحی که به فرودگاه برده شده بودند پس از اذان صبح و در ساعت 30/14 بامداد با یک هواپیمای داکوتا ارتشی و در معیت آقای بهادر افراسیابی معاون ساواک فارس و مأمورین مراقب به تهران اعزام می شوند و به تهران نیز اطلاع داده شد که ساعت 7 صبح مأمورین مراقب و وسیله حرکت در فرودگاه آماده باشد.(50) دستگیر شده ها را به فرودگاه قلعه مرغی تهران و از آن جا به شهربانی و سپس پادگان عشرت آباد منتقل و در سلول انفرادی زندانی می کنند.(51)
مأمورین پس از دستگیری پنج نفر فوق به سایر مکان ها نیز حمله کرده و ضمن ضرب و شتم، عده ای را بازداشت می کنند از جمله این مکان ها مدرسه خان واقع در جلوی منزل سید عبدالحسین دستغیب بود که اول اذان صبح تعدادی پلیس به داخل مدرسه ریخت و طلاب را از حجر ها بیرون کشیده و به شهربانی می برند و تا طلوع آفتاب آن ها را در آن جا نگه می دارند.(52)
سید عبدالحسین دستغیب در اختفا
در دو روزی که سید عبدالحسین دستغیب در منزل علی اکبر سبحانی بود( از بامداد 16 خرداد تا صبح روز 18 خرداد) مراقبت کامل از وی توسط میزبان به عمل آمد و چون احتمال اطلاع ساواک از محل اختفای وی می رفت حتی شرایط لازم برای اجابت مزاج ایشان نیز در اتاقی که داشته اند فراهم شد.(53) چرا که منزل در اجاره عده ای بود و خروج دستغیب از محل اختفاء حساسیت مستاجران را به خاطر ترس از خطر حمله ساواک به آن ها به واسطه حضور سید عبدالحسین دستغیب در آن مکان بر می انگیخت. در روز 17 خرداد مأموری از ساواک نزد همسر آیت الله دستغیب آمد و از محل اختفای او پرسش کرد و با اصرار او همسر دستغیب ناگزیر از بیان محل اقامت وی شد و لذا مأمور در معیت همسر دستغیب به منزل سبحانی آمد. این مأمور به دستغیب توصیه کرد که خود را معرفی کند.(54) اما چون سید عبدالحسین دستغیب از برخورد ساواک با سبحانی اندیشه داشته است به او اطمینان داده می شود که مشکلی برای میزبان وی فراهم نیاید. لذا سید عبدالحسین دستغیب مشروط به این که در شیراز محاکمه شود و به مردم نیز آزار و اذیتی نشود خود را معرفی کرد.(55) اما به وی پیغام داده شد که باید به تهران فرستاده شود و لذا با بدرقه سبحانی و همسایه ها تا سر خیابان ایشان را به ساواک بردند.(56) گفته شده است که پس از مذاکره مسئولین ساواک شیراز از جمله سرهنگ هاشمی، سرهنگ پرویزی و سرهنگ سیاوشی با سید عبدالحسین دستغیب وی به آن ها می گوید که شما کاری کردید که مشرکین مکه هم با خاتم الانبیا نکردند و آن شبی که اطراف خانه پیغمبر را محاصره کرده و می خواستند که پیامبر را بکشند، ابولهب با این که خودش از همان افراد بود ولی از روی همان اصل رحمیت گفت:« در این خانه زن و بچه هست، محمد را می خواهیم الان نباید نیمه شب بریزیم داخل خانه و زن و بچه ها را ناراحت کنیم. صبر کنید، صبح که شد بالاخره او را می گیریم، می بریم و می کشیم.» با گفتن این عبارت مأمور ساواک عصبانی شده و می گوید کار به جایی رسیده که ما را بدتر از کفار مکه به حساب می آوری.(57)
پنج نفر دستگیر شده در 16 خرداد( شب روز 15 خرداد و بعد از نیمه شب) و اعزامی به تهران را که به زندان عشرت آباد منتقل شدند با گرفتن عمامه و لباس و قرآن و تسبیح به سلول های انفرادی با فضایی که به زحمت می شد در آن نماز خواند بردند و سید عبدالحسین دستغیب را نیز در روز سوم به همین جا آورده و در یکی از همین سلول ها زندانی کردند.(58)
زندان عشرت آباد
با بازداشت شدگان در زندان عشرت آباد به مدت 13 روز به سختی رفتار شد در این مدت نه تنها دیگران از بیرون اجازه ملاقات با آن ها نداشته اند بلکه اجازه دیدن زندانیان از یکدیگر را هم حتی المقدور نمی دادند و گرمای ناشی از فضای اندک سلول و نیز اثر تابش آفتاب از سقف شیروانی سلول و همچنین موسیقی بلند و پخش ترانه از بلندگو اسباب آزار و اذیت جسمی و روحی زندانیان را فراهم می کرد.(59)
در روز سیزدهم، زندانیان را در یک اتاق بزرگ در حیاط زندان جمع کردند و زندانیان واقعه 15 خرداد و پس از آن همدیگر را می بینند. در این تجمع که آیت الله خمینی و آیت الله قمی نیز بودند سید عبدالحسین دستغیب از حوادث پس از دستگیری افراد شیراز و نیز واقعه 16 خرداد اطلاعاتی به بازداشت شده ها می دهد.(60)
حصر و آزادی بازداشت شدگان
هجده روز پس از بازداشت یعنی در اول صفر شیخ مجدالدین محلاتی، سید هاشم دستغیب و سید مجدالدین مصباحی را به منزل بزرگی که در سلطنت آباد تهران و زیر نظر ساواک بود منتقل کردند.(61) رفتار ساواک با هیجده روز گذشته متفاوت شد و گویا رژیم در این مرحله سیاست ترمیم داشت و درصدد دلجویی از زندانیان بود لذا مأمورین را نه از سربازان که از پرسنل رسمی و رده های بالای ساواک انتخاب و خیلی محترمانه با زندانیان رفتار می کردند.(62)
شیخ بهاء الدین محلاتی، سید عبدالحسین دستغیب و جلال الدین آیت الله زاده سه بازداشتی دیگر شیراز در تهران در اول تیر به زندان قزل قلعه منتقل شدند.(63) که آیت الله دستغیب و آیت الله زاده در سی و یکم تیر از زندان مذکور آزاد شدند و شیخ بهاءالدین محلاتی آخرین نفر از گروه شش نفره دستگیر شده در شیراز است که آزاد شد.(64) بعد از آزادی سید عبدالحسین عازم مشهد شدند و بر اساس اسناد و مدارک وی قبل از 21 مرداد به مشهد رفت و تا دوم شهریور در آن جا اقامت داشت و برادرش ابوالحسن دستغیب نیز به ملاقات ایشان رفت و در دوم شهریور به اتفاق وی و سید هاشم و سید بدرالدین دستغیب به تهران بر می گردند.(65) سید عبدالحسین تا 22 مهر در تهران بود. در سندی از ساواک شیراز در تاریخ 18 مهرماه 42 با عنوان « خیلی خیلی فوری» به اداره سوم ساواک گزارش می شود که سید عبدالحسین دستغیب و مجدالدین مصباحی قرار است فردا به شیراز عزیمت کنند و درخواست می نماید که از حرکت این افراد جلوگیری و ترتیبی داده شود که به طور مخفی و با هواپیما و بدون اطلاع آن ها را اعزام کنند.(66) علیرغم این تمهیدات از سوی حکومت و عوامل امنیتی سید عبدالحسین دستغیب در شب 22 مهر به قم وارد شد و در منزل دامادش که از طلاب شیرازی مقیم قم بود اقامت نمود و در صبح روز 22 مهر آیت الله گلپایگانی و شریعتمداری از وی دیدار کردند.(67)
عزیمت آیت الله دستغیب به شیراز
سید عبدالحسین دستغیب پس از قم به اصفهان و از آن جا با شیراز تماس گرفت و خبر آمدن خود را به شیراز می دهد. سید ابوالحسن دستغیب برادر ایشان با چند نفر به آباده آمدند و زمینه استقبال از سید عبدالحسین دستغیب و همراهان را فراهم کرد. جمعیت استقبال کننده تا مرودشت به پیشواز می آیند و در مسجد مرودشت پذیرای سید عبدالحسین دستغیب شدند تقریباً همه روحانیون شیراز در این استقبال حضور داشتند. سید عبدالحسین به همراه جمعیت وارد صحن شاهچراغ شد و پس از زیارت به مسجد جامع رفت در مسجد مذکور مجدالدین مصباحی منبر رفت و راجع به مسائل پس از دستگیر شدن افراد اعزامی به تهران سخن گفت وی از سلول های تنگ و تاریکی که در آن به سر برده اند یاد کرد و تأکید کرد «که مبارزه ادامه دارد و در شب های جمعه درمسجد جامع گرد خواهیم آمد.»(68)
پس از آزادی سید عبدالحسین دستغیب در 31 تیر و باقی ماندن آیت الله محلاتی در زندان از سوی رژیم زمزمه هایی در مورد تبعید آیت الله خمینی و آیت الله محلاتی و آیت الله قمی مطرح شد این امر موجب عکس العمل علما و روحانیون شد و مبادرت به صدور اعلامیه هایی در مخالفت با این مسئله نمودند از آن جمله اعلامیه آیت الله میلانی و ابوالحسن حسینی قزوینی که در دوم مرداد صادر شد و نیز آیت الله شریعتمداری در همین زمینه اعلامیه ای منتشر کردند.(69) این عکس العمل ها نتیجه داشت و آیت الله محلاتی در روز جمعه 11 مرداد 1342 از زندان آزاد و به خانه شماره 8 واقع در خیابان شمیران، ایستگاه مینا، کوچه دفتری متعلق به آقای نجاتی منتقل شد و سیل جمعیت برای دیدن آن ها از عصر همان روز روانه شد.(70) با افتتاح مجلس بیست و یکم نظر شاه این شد که روحانیون بازداشتی به شهرهایشان مراجعت کنند لذا آزادی آیت الله محلاتی در مهر یا اوایل آبان سال 42 محقق شد و با ورود به شیراز با استقبال گرمی از سوی مردم روبه رو شد.(71)