0

رویدادهای روز دوازدهم

 
khodaeem1
khodaeem1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 89277
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:رویدادهای روز دوازدهم
دوشنبه 12 بهمن 1394  9:31 PM

پاسخ به:رویدادهای روز دوازدهم

 

نبض نگاه‏ها تند می‏زد؛ امّا زمان در آستانه‏ی توقف بود.
تمام چشم‏ها، آسمان را دور می‏زدند؛ تا همای سعادت بر سریرِ صداقت، فرود آید. انتظار دیرینه‏ی نگاه‏ها، هرگونه تأخیر را قبول نداشت و تاریخ، در انتظار جشنی به وسعت آزادی بود.
او می‏آمد؛ تا جاده‏های سبز، آماده‏ی تماشا شوند؛ تماشای بهار، تماشای روزهای بی‏غبار.
او می‏آمد؛ از فراز ابرها، سرشار از نور و لبریز از عشق؛ آمدنش نوید آزادی بود؛ نوید روزهای آفتابی، نوید پنجره‏های باز باز باز …


حضرت امام خمینی(ره) در روز ۱۲ بهمن سال ۱۳۵۷ پس از ۱۵ سال تبعید در میان استقبال پرشور میلیونها نفر به ایران بازگشت. مردم ایران در 12 بهمن سال 57 حماسه بی سابقه ترین استقبال تاریخ معاصر را رقم زدند استقبال از مردی که نه تنها مرجع و مراد بود، بلکه رهبری بود که نمونه ای از حکومت اسلامی را در نظام جهانی بنیان گذاشت و این گونه شد که "حق آمد و باطل رفت". در این نوشتار کوتاه سعی داریم مروری بر این برگ زرین تاریخ ایران داشته باشیم.


مروری اجمالی بر وقایع روز 12 بهمن؛ از پاریس تا بهشت زهرا
حضرت امام به هنگام خروج از فرانسه ، شب هنگام به خیابان نوفل لوشاتو رفته و از اهالی آنجا خداحافظی کردند.امام با ارسال پیامی خطاب به مردم فرانسه، ضمن اظهار تشکر از مهمان نوازی ملت فرانسه ،از زحماتی که به همسایگان و اهالی نوفل لوشاتو داده بودند،عذر خواهی کردند.
گروهی به نام «سازمان کماندویی مبارزه در راه قانون اساسی» با دفتر خبرگزاری آسوشیتدپرس تماس گرفته و هشدار می دهد که اگر آیت الله خمینی قصد داشته باشد از پاریس به سمت تهران پرواز کند، هواپیمای حامل ایشان را منهدم خواهند کرد.
ایرفرانس حاضربه انتقال حضرت امام وهمراهان ایشان به ایران بواسطه تهدید امنیتی،نشده بود.( ظاهراً چند ایرانی خیر، کل هواپیما را ازشرکت ایرفرانس اجاره و بیمه کردند).
ساعت 5:30 بامداد ، هواپیمای جمبوجت 747 ایر فرانس ، در حالیکه حدود پنج هزار پلیس ، ژاندارم و نیروهای ویژه،فرودگاه شارل دوگل و راه های منتهی به فرودگاه را زیر نظر داشتند به پرواز در آمد.
هواپیما با نیم‌ساعت تاخیر نشست. آن نیم‌ساعت همه را ترسانده بود. می‌ترسیدند برای هواپیما یا امام مشکلی پیش آمده‌باشد. آیت‌الله پسندیده برادر امام و آیت‌الله مطهری، رئیس شورای انقلاب برای استقبال از امام داخل هواپیما رفتند و بعد امام پایین آمد. گروهی از دانش‌آموزان سرود «خمینی ای امام» را در سالن فرودگاه اجرا کردند. معلم آن دانش‌آموزها محمدعلی رجایی بود. در سالن فرودگاه، فرصتی پیش‌ آمد تا مردم دیداری با امام داشته باشند و شنونده سخنان ایشان باشند. در این سخنرانی، امام ضمن تشکر از عواطف طبقات مختلف ملت و بیان اینکه وحدت کلمه رمز پیروزی است اعلام کردند: پیروزی زمانی است که دست اجانب از ملت کوتاه و ریشه‌های رژیم سلطنتی از این مرز و بوم بیرون رود.


زمانی که امام وارد ایران شدند مردم از طریق تلویزیون‌های خود، مراسم استقبال از ایشان را بصورت مستقیم دریافت می‌کردند اما بعد از گذشت نیم ساعت از زمان پخش برنامه یکباره پخش مراسم متوقف و عکس محمدرضا پهلوی برصفحه تلویزیون ظاهر شد و متعاقب آن آهنگ سلام شاهنشاهی نواخته شد.
دلایل مختلفی برای این کار اعلام شد. دو دستگی بین کارمندان سازمان تلویزیون، دخالت و دستور مستقیم بختیار برای قطع برنامه و نارضایتی نظامیان به خاطر عدم پخش سرود شاهنشاهی در ابتدای برنامه از جمله مواردی بود که در مورد قطع برنامه مطرح شد. دکتر بهشتی و آیت‌الله طالقانی به خاطر فشار جمعیت و ازدحام با رفتن امام به بهشت زهرا مخالف بودند، اما امام به خاطر قولی که برای حضور در بهشت زهرا به مردم داده ‌بودند؛ حاضر به تغییر مقصد نشدند.
یک ماشین بلیزر را از چند روز قبل آماده کرده ‌بودند. آن را ضدگلوله کرده بودند. بین صندلی راننده و صندلی عقب یک شیشه‌ی ضدگلوله گذاشته ‌بودند. درهای عقب را هم پوشش فولادی گذاشته ‌بود. امام که شنید پشت ماشین ضدگلوله است، آمد نشست جلو و فرمود: همین جلو بهتر است. چند موتور سیکلت هم قرار بود اطراف ماشین امام را حفاظت کنند که به خاطر ازدحام جمعیت نتوانستند در طول مسیر ماشین امام را همراهی کنند، از همه‌ی کسانی که مامور حفاظت از امام بودند فقط محمدرضا طالقانی ماند که نشسته بود روی بلیزر.
کمی مانده به بهشت زهرا ماشین بلیزر خاموش شد. امام اصرار داشت که پیاده شود. می‌گفت: ما باید برویم قطعه‌ی 17 مردم منتظرند. بالاخره هلی‌کوپتر آمد و تا قطعه 17 را با آن رفتند. آن‌ها از پرسنل هوانیروز بودند که وقتی برنامه‌ی زنده‌ی شبکه سراسری از ورود امام قطع شده‌بود، خودشان آمده ‌بودند تا ماجرا را از نزدیک ببینند.

 

پاسخ به:رویدادهای روز دوازدهم

 


قطعه‌ی 17 بهشت‌زهرا:
قبل از سخنرانی امام پسری 11-12 ساله چند آیه قرآن خواند که بعدها معروف شد: محمد اصفهانی. سرود «برخیزید ای شهیدان راه خدا» اجرا شد. امام سخنرانی‌اش را شروع می‌کند. صدایش بم و رساست. وقتی امام می‌گوید: «من دولت تعیین می‌کنم، من توی دهن این دولت می‌زنم...» اول جمعیت کف می‌زنند و سوت می‌کشند و بعد احمد ناطق‌نوری صدا زد: تکبیر. و تکبیر گفتن وسط سخنرانی، از آن روز سنت شد.
سخنرانی تمام شده، هلی‌کوپتری که برای بردن امام آمده، سه‌بار سعی می‌کند بنشیند ولی نمی‌تواند، شلوغ است. عبا و نعلین امام در می‌آید. همراهان امام را به جایگاه برمی‌گردانند و پارچه رویش می‌کشند تا گرد و غبار هلی‌کوپتر اذیتش نکند. پس از مدتی آمبولانس شرکت نفت می‌آید. ناطق‌نوری و احمد آقا همراه امام سوار می‌شوند و آمبولانس به طرف جاده قم می‌رود. آن هلی‌کوپتر هم از بالا دنبالشان می‌کند تا بالاخره در موقعیت و فضایی مناسب بنشیند و امام را به آن منتقل کنند.
هلی‌کوپتر روی شهر است. خلبان می‌گوید هرجا بخواهید فرود می‌آیم. حال امام خوب نیست. می‌روند سمت بیمارستان هزار تختخوابی و فرود می‌آیند. آمبولانس آماده نبود و امام را با ماشین یکی از پزشکان بیمارستان تا انتهای بلوار کشاورز بردند؛ پیکان ناطق‌نوری از صبح آن‌جا بود و همگی سوارش شدند.
همه فکر می‌کردند امام از بهشت زهرا می‌رود مدرسه‌ی رفاه، اما نرفته بود، همه نگران بودند.امام در بلوار کشاورز تصمیم‌اش را گفت: می‌خواست برود خانه‌ی برادرزاده‌اش، دختر آقای پسندیده؛ منزل برادرزاده امام حوالی جاده شمیران (شریعتی کنونی) بود.
اواخر شب امام با احمدآقا به مدرسه رفاه برگشتند. مدرسه‌ی رفاه را حدود 10 سال قبل از انقلاب، آقای بهشتی، باهنر و رجایی راه انداختند، شامل یک دبستان و یک مدرسه راهنمایی درخیابان ایران. امام چند روز اول، بعد از ورود این‌جا بودند و به دلیل کوچکی مدرسه رفاه به مدرسه‌ی علوی رفتند. مدرسه‌ی علوی، محل سکونت امام تا قبل از رفتن‌شان به قم و بعد جماران بود.

 

پاسخ به:رویدادهای روز دوازدهم

 


خاطره حضرت آیت الله خامنه ای(مدظله العالی) از روز بازگشت امام خمینی (ره) به ایران
یکى از خاطرات خیلى جالب من، آن شب اوّلى است که امام وارد تهران شدند؛ یعنى روز دوازدهم بهمن – شب سیزدهم – شاید اطّلاع داشته باشید و لابد شنیده‌اید که امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى کردند، بعد با هلى‌کوپتر بلند شدند و رفتند.
تا چند ساعت کسى خبر نداشت که امام کجا هستند! علّت هم این بود که هلى‌کوپتر، امام را در جایى که خلوت باشد برده بود؛ چون اگر مى‌خواست جایى بنشیند که جمعیت باشد، مردم مى‌ریختند و اصلاً اجازه نمى‌دادند که امام، یک جا بروند و استراحت کنند. مى‌خواستند دور امام را بگیرند.
هلى‌کوپتر در نقطه‌اى در غرب تهران رفت و نشست، بعد اتومبیلى امام را سوار کرد. همین آقاى «ناطق نورى» اتومبیلى داشتند، امام را سوار مى‌کنند – مرحوم حاج احمد آقا هم بود – امام مى‌گویند: مرا به خیابان ولى‌عصر ببرید؛ آن‌جا منزل یکى از خویشاوندان است. درست هم بلد نبودند؛ مى‌روند و سراغ به سراغ، آدرس مى‌گیرند، بالاخره پیدا مى‌کنند – منزل یکى از خویشاوندان امام – بى‌خبر، امام وارد منزل آنها مى‌شوند!
امام هنوز نماز هم نخوانده بودند – عصر بود – از صبح که ایشان آمدند – ساعت حدود نه و خرده‌اى – و به بهشت زهرا رفتند تا عصر، نه ناهار خورده بودند، نه نماز خوانده بودند، نه اندکى استراحت کرده بودند! آن‌جا مى‌روند که نمازى بخوانند و استراحتى بکنند. دیگر تماس با کسى نمى‌گیرند؛ یعنى آن‌جا که مى‌روند، با کسى تماس نمى‌گیرند. حالا کسانى که در این ستادهاى عملیاتى نشسته بودند – ماها بودیم که نشسته بودیم – چقدر نگران مى‌شوند! این دیگر بماند. چند ساعت، هیچ کس از امام خبر نداشت؛ تا بعد بالاخره خبر دادند که بله، امام در منزل فلانى هستند و خودشان مى‌آیند، کسى دنبالشان نرود!
من در مدرسه رفاه بودم که مرکز عملیاتِ مربوط به استقبال از امام بود – همین دبستان دخترانه رفاه که در خیابان ایران است که شاید شما آشنا باشید و بدانید – آن‌جا در یک قسمت، کارهایى را که من عهده‌دار بودم، انجام مى‌گرفت؛ دو، سه تا اتاق بود. ما یک روزنامه روزانه منتشر مى‌کردیم. در همان روزهاى انتظار امام، سه، چهار شماره روزنامه منتشر کردیم. عدّه‌اى آن‌جا بودیم که کارهاى مربوط به خودمان را انجام مى‌دادیم.
آخر شب – حدود ساعت نه‌ونیم، یا ده بود – همه خسته و کوفته، روز سختى را گذرانده بودند و متفّرق شدند. من در اتاقى که کار مى‌کردم، نشسته بودم و مشغول کارى بودم؛ ناگهان دیدم مثل این که صدایى از داخل حیاط مى‌آید – جلوِ ساختمان مدرسه رفاه، یک حیاط کوچک دارد که محلِّ رفت و آمد نیست؛ البته آن هم به کوچه در دارد، لیکن محلِّ رفت و آمد نیست – دیدم از آن حیاط، صداى گفتگویى مى‌آید؛ مثل این‌که کسى آمد، کسى رفت. پا شدم ببینم چه خبر است. یک وقت دیدم امام از کوچه، تک و تنها به طرف ساختمان مى‌آیند! براى من خیلى جالب و هیجان‌انگیز بود که بعد از سالها ایشان را مى‌بینم – پانزده سال بود، از وقتى که ایشان را تبعید کرده بودند، ما دیگر ایشان را ندیده بودیم – فوراً در ساختمان، ولوله افتاد؛ از اتاقهاى متعدّد – شاید حدود بیست، سى نفر آدم، آن‌جا بودند – همه جمع شدند. ایشان وارد ساختمان شدند. افراد دور ایشان ریختند و دست ایشان را بوسیدند. بعضیها گفتند که امام را اذیّت نکنید، ایشان خسته‌اند.
براى ایشان در طبقه بالا اتاقى معیّن شده بود – که به نظرم تا همین سالها هم مدرسه رفاه، هنوز آن اتاق را نگه داشته‌اند و ایام دوازده بهمن، گرامى مى‌دارند – به نحوى طرف پله‌ها رفتند تا به اتاق بالا بروند. نزدیک پاگرد پله که رسیدند، برگشتند طرف ما که پاى پله‌ها ایستاده بودیم و مشتاقانه به ایشان نگاه مى‌کردیم. روى پله‌ها نشستند؛ معلوم شد که خود ایشان هم دلشان نمى‌آید که این بیست، سى نفر آدم را رها کنند و بروند استراحت کنند! روى پله‌ها به قدر شاید پنج دقیقه نشستند و صحبت کردند. حالا دقیقاً یادم نیست چه گفتند. به‌هرحال، «خسته نباشید» گفتند و امید به آینده دادند؛ بعد هم به اتاق خودشان رفتند و استراحت کردند.
البته فرداى آن روز که روز سیزدهم باشد، امام از مدرسه رفاه به مدرسه علوىِ شماره دو منتقل شدند که برِ خیابان ایران است – نه مدرسه علوى شماره یک که همسایه رفاه است – و دیگر رفت و آمدها و کارها، همه آن‌جا بود. این خاطره به یادم مانده است.


بازتاب بازگشت امام به ایران در رسانه های جهان
خبرگزارى یونایتدپرس تعداد مستقبلین را در طول مسیر و بهشت زهرا 5/4 میلیون نفر تخمین زد. رادیو کلن تعداد جمعیت را 5 تا 6 میلیون نفر گزارش کرد. رادیو لندن مثل همیشه دو پهلو سخن مى پراکند و در حالیکه در گزارش خود تأکید مى کرد که در تاریخ ایران چنین استقبالى بى سابقه بوده است تعداد شرکت کنندگان در مراسم را دو میلیون برآورد کرد. (البته در برنامه دیگرش 6 میلیون گفت) نکتۀ بدیع این استقبال که از دید خبرنگاران خارجى نیز دور نماند، این بود که در این مراسم، از پلیس و نیروهاى انتظامى خبرى نبود و مردم با رشد اجتماعى و بلوغ سیاسى خود توانستند بزرگترین استقبال قرن را ـ به تعبیر اغلب خبرگزاریها ـ اداره کنند. به گفتۀ نمایندگان رسانه هاى خارجى، در هر استقبال مشابهى با وجود هزاران پلیس، دهها نفر در زیر دست و پا تلف مى شدند، در حالیکه در استقبال چند میلیونى پنجشنبه تهران کسى تلف نشد.
با ورود امام خمینى به میهن که گامى مؤثر در تثبیت موقعیت انقلاب به حساب مى آمد، موضوع صدور پیام انقلاب اسلامى به خارج از مرزها نیز ـ که به شدت مورد توجه و نگرانى جهان غرب بود ـ ابعاد گسترده ترى مى یافت. به موجب گزارش خبرگزاریها بازگشت امام خمینى در لیبى جشن گرفته شد و رهبر سازمان آزادیبخش فلسطین اظهار داشت که اثرات پیروزیهاى ملت ایران در مرزهاى این کشور متوقف نخواهد شد


تنها شهید 12بهمن سال 57 کشور
بر اساس اطلاعات بنیاد شهید، شهید کربلایی قربانعلی داوودی تنها شهید انقلاب در 12 بهمن ماه سال 1357در کشور است.
در روز 12 بهمن ماه سال 57 مصادف با ورود حضرت امام خمینی(ره) به ایران در راهپیمایی که به همین مناسبت تدارک دیده شده بود به عنوان یکی از عوامل اصلی راهپیمایی شرکت می کند که درمسیر حرکت از مسجد جامع فارسان به سمت سه راهی باباحیدر درحین راهپیمایی، چماقداران رژیم شاهنشاهی و ضد انقلابیون به تظاهرکنندگان حمله ورشدند که در این میان عده ای زخمی و عده ای هم فرار کردند.
شهیدقربانعلی داوودی بر اثر ضرباتی که سرسپردگان رژیم طاغوت برسرش وارد کردند، دچار آسیب مغزی شده و بعد از انتقال به بیمارستان آیت الله کاشانی اصفهان دعوت حق را لبیک و به درجه رفیع شهادت نایل می آید.
پیکر این شهید مبارز انقلاب اسلامی که در انتظار طلوع خورشید انقلاب در کشور بود قبل از 22 بهمن ماه و پیروزی انقلاب در گلزار شهدای شهر فارسان آرام گرفت.

 


آسمان بی قرار چشمانش
صبح آیینه دار چشمانش
در زمستان اگر چه می آمد
موج می زد بهار چشمانش
چشم گفتم به خاطرم آمد
چشمه ی بی غبار چشمانش
چشمه گفتم گریستم از شوق
در پی چشمه سار چشمانش
چشمه چشمه نگاه من شد رود
رود شد ... آبشار چشمانش
آبشاری که طرح آن را ریخت
سالها انتظار چشمانش
مثل طرح دریچه ای به ظهور
سایه ی تکسوار چشمانش
بی تعارف چقدر زیبا بود
گردش روزگار چشمانش

 

 

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست ، طوفان زده ام راه نجاتی بفرست ، فرمود که با زمزمه ی یا مهدی ، نذر گل نرگس صلواتی بفرست

تشکرات از این پست
pebdani fsmuosavi nalbandi
دسترسی سریع به انجمن ها