0

جام جم اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

حکایت
شنبه 10 بهمن 1394  6:47 PM

من شنیدم که صاحب دیذی

داشت ناپاکزاده تلمیذی

سالها دیده در سرای سپنج

پر هنر بر سرش مصیبت و رنج

تا خرد جمع کرد و دانا شد

هم سخن گوی و هم توانا شد

گر چه بسیار مال و جاه بیافت

قرب سلطان و عز شاه بیافت

چون وفا در سرشت و زاد نداشت

حق استاد خود بیاد نداشت

راستان رنج خود تلف کردند

زانکه در کار ناخلف کردند

پاک تن در وفا تمام آید

بدگهر نا پسند و خام آید

هر که در سیرت وفا شد گرد

ز وفا راه در فتوت برد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها