0

جام جم اوحدی

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

حکایت
شنبه 10 بهمن 1394  6:46 PM

پسری با پدر به زاری گفت

که: مرا یار شو به همسر و جفت

گفت: بابا، زنا کن و زن نه

پند گیر از خلایق، از من نه

در زنا گر بگیردت عسسی

بهلد، کو گرفت چون تو بسی

زن بخواهی، ترا رها نکند

ور تو بگذاریش چها نکند؟

از من و مادرت نگیری پند

چند دیدی و نیز دیدم چند

آن رها کن که نان و هیمه نماند

ریش بابا بین که: نیمه نماند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها