0

اسم من «غلب لب» است!

 
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

اسم من «غلب لب» است!
چهارشنبه 8 دی 1389  4:29 PM

اكنون مي‏خواهيم از راز ديگري كه مربوط به يكي از صنايع مستظرفه بوده و بكلي فراموش شده و از بين رفته است پرده بر داريم و با كمك اهل تحقيق اين هنر ملي را دوباره زنده نماييم. در كتب ادبي و اشعار فارسي از ديباي شوشتري و استبرق سخن به ميان آمده و از نرمي و لطافت اين پارچه نفيس زياد توصيف شده است، و در يكي از كتب تاريخي خوزستان نوشته‏اند كه پرده كعبه را از ديباي شوشتري تهيه كرده‏اند. حال با توجه به اينكه شوشتر محل تربيت نوغان و ابريشم نبوده، بايد ديد كه اين پارچه نفيس را از چه ماده‏اي تهيه مي‏نمودند به اين جهت من از شما خواهش مي‏كنم اجازه فرماييد گياه «غلب‏لب» خود را به شما معرفي كند، و اين اسرار از بين رفته را براي شما فاش سازد.
اهالي خوزستان به گياه من «غلب‏لب»(به فتح غ و ل و سكون ب و فتح دوم ل و سكون ب دوم) و اهالي فارس به آن «استبرق» كه معرب «استبرك» مي‏باشد مي‏گويند. اهالي بنادر جنوب به آن «خرگ» در كرمان و بلوچستان «كرك» و دردشستان غرق نامند.
در كتب قديمي به من عشار عشر اكران و مدار گفته‏اند. من در نواحي جنوبي ايران مخصوصا خوزستان بلوچستان منصورآباد لار بم خبيص شوش‏ديلمان و برزجان مي‏رويم و در بلوچستان جنگلي از من ديده مي‏شود كه اهالي محل مي‏گويند هدف اصلي از كاشتن و پرورش آن، تهيه كائوچو بوده است.
من از گياهان كائوچويي هستم، ولي تهيه لاستيك از من به صرفه نيست، و در عوض فايده ديگري دارم كه اگر مورد استفاده قرار گيرد، منافع آن خيلي بيشتر از كائوچو خواهد بود.
قسمت ارزنده من پنبه‏ام مي‏باشد كه در گذشته ديباي شوشتري را با آن مي‏بافتند. اين پنبه در جوف ميوه من است كه پس از رسيدن و باز شدن مانند تارهاي ابريشم جلوه‏گري مي‏كند و در حال حاضر مردم راه تابيدن آن را نمي‏دانند، ولي در قرنهاي ششم تا هشتم هجري، يكي از خانواده‏هاي هنرمند شوشتر راه آن را مي‏دانستند و اسرار آن را در خانواده خود حفظ كرده، نسلا بعد نسل ار آن استفاده مي‏كردند، ولي در اواخر قرن هشتم در اثر بيماري طاعون اين خانواده بكلي از بين رفته، و اسرار بافتن ديباي شوشتري را با خود به گور برده، و درخاك مدفون كرده و بدين ترتيب يك هنر اصيل و ارزنده ايراني از بين رفته است، و تنها استفاده‏اي كه اكنون از اين پنبه مي‏شود، آن است كه آن را داخل بالش و متكا مي‏كنند و از نرمي و لطافت آن در زير سر بهره‏مند مي‏شوند.
طبق تحقيقات عميقي كه به عمل آورده، به اين نتيجه رسيده است كه پنبه چنانچه تحت تأثير دياستازهاي بزاق قرار گيرد، محكم شده و قابل تابيدن و بافتن مي‏شود و اينطور به نظر مي‏رسد كه آن خانواده هنرمند اين پنبه را در دهان خود گذاشته و مدتي آن را مكيده مزه‏مزه كرده و قال استفاده مي‏نمودند. بديهي است كه در حال حاضر اين روش قابل عمل نيست و بايستي آن را با دياستازهاي مصنوعي به عمل آورد.
من جزو گياهان شيردار هستم. در تمام اجزاي بدن من شيرابه‏اي وجود دارد كه سمي، سوزاننده و اكال است، ولي اين شيرا به در پنبه من نيست، بلكه در برگ، ساقه و ميوه من قبل از رسيدن وجود دارد و مقداري آن در هر گياه از يك ليتر تجاوز مي‏كند. اين شيرابه پوست را از زخم مي‏كند، خاصيت مسهل داشته و بلغم را از بين مي‏برد، و سوزانده‏ترين شيره نباتي است كه مو را نيز زايل مي‏كند، و دانه‏هاي بواسير را قطع مي‏نمايد و مضمضه آن با عسل براي جوش دهان اطفال نافع است، و چون پنبه را به آن آغشته و در سوراخ دندان كرم خورده بگذارند، درد آن را ساكت مي‏كند.
حكيم «مير عبد الحميد» در حاشيه «تحفه» نوشته است كه اين شيرابه جهت معالجه جذام قوبا (زخمهاي جلدي كه منشاء عصبي دارند)، دمل، كورك وسختي طحال و امراض كبدي و استسقا و كرمهاي معده و كدو مفيد است. بعضي از اهالي هند كه مبتلا به رماتيسم و پادرد مي‏باشند، مقدار كمي از شيره مرا با يك چوب كبريت بر روي مفصل مانند چند خال مي‏گذارند تا جاي آن تاول كند و معتقدند كه اين عمل درد مفاصل را تسكين مي‏دهد. چنانكه برگ و شاخه‏هاي تازه مرا گرم كرده و روي ورمهاي بدن بگذارند، درد آنها را معالجه كرده و ورم را از بين مي‏برد، و چون برگ و شاخه تازه مرا در روغن زيتون بجوشانند، روغن آن جهت معالجه فلج مفيد بوده و ضد تشنج است. پاشيدن گرد كوبيده خشك شده برگ من جهت زخمهاي چركي و بدخيم و زخمهاي خوره‏اي و از بين بردن گوشت زايد مفيد است. از پنبه من در گذشته به عنوان آتشزنه در سنگ چخماخ استفاده مي‏كردند، و چون اين پنبه را هنگامي كه تازه است از هم باز كرده، آن را برروي جراحات بگذارند از خونريزي جلوگيري كرده، و باعث روياندن گوشت تازه مي‏شود. اهالي مصر معتقدند كه فرش كردن و دود برگ من حشرات را فراري مي‏دهد. خواص شيرابه و برگ من زياد است و دود چون سمي و خطرناك است، از تفصيل آنها خودداري مي‏نماييم.
كتوس
در خانواده «غلب‏لب» گياه ديگري وجود دارد كه اعراب به آن «شجر الحرير» گويند و اكنون اجازه فرماييد خود را معرفي كند. در گيلان به من كتوس در رامسر و شهسوار كتوس لو در مازندران عسلا گويند، و در فارس به من پيچ و پيچك هم گفته‏اند اهالي شمال شاخه‏هاي نازك مرا چيده و پس از پوست كندن با آن سبد مي‏بافند و نوعي از من در كنگو به عمل مي‏آيد كه از شيرابه آن لاستيك سفيد تهيه مي‏كنند.
از پوست و ساقه‏هاي من در صنت داروسازي دارويي جهت تقويت قلب مي‏گيرند، و عصاره پوست و ساقه‏هاي من هم جهت تقويت قلب و درمان تنگ نفس سودمند مي‏باشد.
زبان خوراكيها جلد دوم دكتر غياث الدين جزايرى

برای ِ زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوست‌اش بدارند
قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد
قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید
قلبی برای ِ من، قلبی برای ِ انسانی که من می‌خواهم
تا انسان را در کنار ِ خود حس کنم.
 

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها