شمارهٔ ۳۰۵ - در عذر بدمستی خویش
سه شنبه 6 بهمن 1394 9:33 PM
ای فلک با کمال تو ناقص
وی جهان بینوال تو درویش
گم کند راه مصلحت تقدیر
گرنه تدبیر تو بود در پیش
همچو معنی که در بیان باشد
در جهانی و از جهانی بیش
دوش دور از تو ای مدبر عقل
نه به تدبیر عقل دوراندیش
جمع ضدین کرده در زنبور
لطفت از نوش انتقام از نیش
پیشت از گونه گونه بینفسی
که نگون باد نفس کافرکیش
کردهام آنکه یاد آن امروز
میکند جانم از خجالت ریش
هیچ دانی که روی عذری هست
تا بخواهم زنابکاری خویش
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.