0

مقطعات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۱۶۲ - کتاب و کلاهی نزد بزرگی داشت در تقاضای آن گوید
سه شنبه 6 بهمن 1394  9:13 PM

 

به کلاهی بزرگ کرد مرا

آنکه گیتی به چشمشس آمد خرد

آنکه آب کلاهداری چرخ

آب دستار خواجگیش ببرد

هر که پیشش کمر به خدمت بست

بر کله گوشهٔ زمانه سپرد

... در زهرهٔ سپهر نمود

تا کلاهه بخورد و لب بسترد

پس چو از قلهٔ‌المبالاتش

پس از آن کس مرا به کس نشمرد

دست از صحبتم چنان بکشید

پای بر فرق من چنان بفشرد

که نه محرم شدم به شادی و غم

نه حریف آمدم به صافی و درد

گفتم آن را کله چگونم نهم

که کلاهی ببایدش زد و برد

خیز پیرا که راه ما غلط است

به سر راه باز گرد چو کرد

آن جوان بخت را بپرس و بگوی

که سفینه بده کلاه بمرد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها