شمارهٔ ۱۲۴ - در مذمت کسی
سه شنبه 6 بهمن 1394 9:05 PM
حدیث فخری منحول اندرو کرده
که دست و طبعش جز دوک آن حدیث نرشت
غرض چه یعنی دزدیست بیحیا آخر
من این ندانم کز ماده گاو ناید کشت
به کعبهٔ سخن اندر چه ذکر او رانی
که ذکر او نکند هیچ کافری به کنشت
گواهیش که گواهی خود در این محضر
ز ننگ او به همه شهر خود دو کس ننوشت
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.