0

مقطعات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

شمارهٔ ۹۳ - در موعظه و شکایت دهر
سه شنبه 6 بهمن 1394  9:01 PM

با یکی مردک کناس همی گفتم دی

تو چه دانی که ز غبن تو دلم چون خستست

صنعت و حرفت ما هر دو تو می‌دانی چیست

آن چرا تیزرو و این ز چه روی آهستست

گفت از عیب خود و از هنر ما مشناس

اینک ما را ز خیار آتش وزنی جستست

کار فرمای دهد رونق کار من و تو

داند آن کس که دمی با من و تو بنشستست

کار فرمای مرا پایهٔ من معلومست

لاجرم جان من از بند تقاضا رستست

باز چون گاو خراس از تو و از پایهٔ تو

کارفرمای ترا دیده چنان بربستست

که چنان ظن برد او کانچ تو ترتیب کنی

کردهٔ دانم و پرداخته و پیوستست

یا چنان داند کین عمر عزیز علما

همچو روز و شب جهال متاع رستست

او چه داند که در آن شیوه چه خون باید خورد

که ترا از سر پندار در آن پی خستست

انوری هم ز تو برتست که بر بیخ درخت

عقل داند که ستم نز تبرست از دستست

غصه خور غصه که خود بر فلک از غصه تو

تیر انگشت گزیدست و قلم بشکستست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها