0

قصاید انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۷
سه شنبه 6 بهمن 1394  8:18 PM

در بندگی تو سپهر و ارکان

یکسان شده از روی خواجه تاشی

هندوی تو یعنی که جرم کیوان

بهرام فلک را وثاق باشی

پیشانی شیر فلک خراشد

روباه درت آسمان خراشی

از سایهٔ رایت زمانه پوشی

وز دامن همت ستاره پاشی

گر هندسهٔ مدح تو نبودی

قادر که شدی بر سخن تراشی

ای روز جهان از تو عید دولت

آن روز مبادا که تو نباشی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها