0

قصاید انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵۹ - در مدح ملک معظم عمادالدین فیروزشاه
سه شنبه 6 بهمن 1394  8:13 PM

ای باد خاک مرکب گردون شتاب تو

آتش بخار چشمهٔ تیغ چو آب تو

گردون کجاست بر در قدر بلند تو

خورشید کیست پرتو رای صواب تو

از آسمان که نام و لقب را نزول زوست

پیروز شاه عالم عادل خطاب تو

ایام در مواکب قلب سپاه تست

و اسلام در حمایت عالی جناب تو

در کشت‌زار روزی برگی نگشت سبز

الا به اهتمام کف چون سحاب تو

خود ابر جوده نایژه بر خلق کی گشاد

تا دست تو نگفت منم فتح باب تو

در حزم بادرنگی و در عزم با شتاب

عالم گرفته گیر درنگ و شتاب تو

گردو ز خست شهلهٔ نوک سنان تست

ور کوثر است جرعهٔ جام شراب تو

گیتی ز خشم تو به رضای تو درگریخت

آری پناه رحمت تست از عذاب تو

آنجا که از زبان سنان در سخن شوی

در عرصهٔ جهان ندهد کس جواب تو

بیداری است با تو چنان در مقام حزم

کانجا به خواب هم نتوان دید خواب تو

چون صبح چاک سینه درآید به معرکه

دشمن ز عکس خنجر چون آفتاب تو

تاب تو صدهزار سلاطین نداشتند

قیصر چگونه دارد و فغفور تاب تو

زودا که آسمان ممالک تهی کند

از دیو فتنه بیلک همچون شهاب تو

ای دولت جوان تو مالک رقاب خلق

پاینده باد دولت مالک رقاب تو

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها