0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۱۷
سه شنبه 6 بهمن 1394  7:05 PM

ای همه دلبری و زیبایی

بر دلم هیچ می‌نبخشایی

دل مسکین فدای رنج تو باد

شاید اندی که تو برآسایی

ای سرم را ز دیده لایق‌تر

خونم از دیده چند پالایی

کارم از دست چرخ پرگرهست

چرخ را دستبرد ننمایی

گر بخواهی به حکم یک فرمان

گره هفت چرخ بگشایی

دل به تو دادم و دهم جان نیز

انوری را دگر چه فرمایی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها