0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۰۵
سه شنبه 6 بهمن 1394  7:04 PM

گرد ماه از مشک خرمن می‌زنی

واتش اندر خرمن من می‌زنی

پردهٔ شب را بدین دوری چرا

بر فراز روز روشن می‌زنی

من ز سودای تو بر سر می‌زنم

تو نشسته فارغ و تن می‌زنی

ای ببردستی بطراری ز من

من ندانستم که این فن می‌زنی

آستین بشکرده‌ای بر کشتنم

طبل خود در زیر دامن می‌زنی

تیر مژگان را بگو آهسته‌تر

کو نه اندر روی دشمن می‌زنی

بوسه‌ای من بر کف پایت دهم

مدتی آن بر سر من می‌زنی

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها