0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۹۱
سه شنبه 6 بهمن 1394  7:02 PM

با من اندر گرفته‌ای کاری

کان به عمری کند ستمکاری

راستی زشت می‌کنی با من

روی نیکو چنین کند آری

بعد از این هم بکش روا دارم

هیچ ممکن شود که یکباری

روزگارم گلی شکفت از تو

که به عمری چنان نهد خاری

گویمت بوسه‌ای مرا گویی

گفته‌اند این حدیث بسیاری

لیکن ار عشوه بایدت بدهم

نبود یاد کرد خرواری

بوسه در کار تو کنم چه شود

گر برآری به خنده‌ای کاری

چون رخانم سیاه خواهی کرد

سر دندان سپید کن باری

جان به دلال وصل تو دادم

گفتم این را بود خریداری

گفتم ار رایگانکم ندهی

بخرندت به تیز بازاری

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها