غزل شمارهٔ ۲۷۸
سه شنبه 6 بهمن 1394 7:02 PM
بس دلافروز و دلارام آمدی
خه به نام ایزد به هنگام آمدی
بسکه بودم در پی صید چو تو
آخرم امروز در دام آمدی
کار آن عشرت ز تو اندام یافت
زانکه تو چست و به اندام آمدی
خام خوانندم که توبه بشکنم
چون تو با من با می و جام آمدی
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.