0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۶۶
سه شنبه 6 بهمن 1394  7:02 PM

دامن اندر پای صبر آورده‌ای

پس به بیداد آستین برکرده‌ای

هر زمان گویی چه خوردم زان تو

بیش از این چبود که خونم خورده‌ای

یک به دستم کم کن از آهنگ جور

گرنه با ایام در یک پرده‌ای

خون همی ریزی و فارغ می‌روی

بازیی نیکو به کو آورده‌ای

باری از خون منت گر چاره نیست

هم تو کش چون هم توام پرورده‌ای

انوری خود کرده را تدبیر چیست

زهرخند و خون‌گری خود کرده‌ای

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها