غزل شمارهٔ ۲۶۰
سه شنبه 6 بهمن 1394 7:00 PM
هرگز از دل خبر نداشتهای
بر دلم رنج از آن گماشتهای
سپر افکنده آسمان تا تو
رایت جور برافراشتهای
که خورد بر ز تو که تو هرگز
تخم پیوند کس نکاشتهای
همرهی جستهای ز من وانگه
در میان رهم گذاشتهای
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.