0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۵۳
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:58 PM

ترک من ای من سگ هندوی تو

دورم از روی تو دور از روی تو

بر لب و چشمت نهادم دین و دل

هر دو بر طاق خم ابروی تو

من به گردت کی رسم چون باد را

آب رویت پی کند در کوی تو

گویی از من بگذران می‌نگزرد

این کمان را هم تو و بازوی تو

نیست یک نیرنگ تو بی‌بوی خون

گر مرا رنگیست در پهلوی تو

روز را رویت به سیلی خواست زد

گرنه دستی برنهادی موی تو

زلف مرزنگوش را دور قبول

با سری شد با سر گیسوی تو

ماهی از خوبی خطا گفتم نه‌ای

پوست سوی اوست مغز از سوی تو

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها