0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۳۸
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:56 PM

ای بندهٔ روی تو خداوندان

دیوانهٔ زلف تو خردمندان

بازار جمال روی خوبت را

آراسته رسته رسته دلبندان

در هر پس در مجاوری داری

گریان و در انتظار دل خندان

چندین چه کنی به وعده دربندم

ایام وفا نمی‌کند چندان

گویی مشتاب تا که وقت آید

گر خواهی وگرنه از بن دندان

از خوی بدت شکایتی دارم

کان نیست نشان نیک پیوندان

هجرت به جواب آن پدید آمد

گفت اینت غم انوری سر و سندان

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها