0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۴۲
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:55 PM

آتش ای دلبر مرا بر جان مزن

در دل مسکین من دندان مزن

شرط و پیمان کرده‌ای در دوستی

دوستی کن شرط بر پیمان مزن

هجر و وصلت درد و درمان منست

مردمی کن وصل بر هجران مزن

دیدهٔ بخت مرا گریان مکن

گردن بخت مرا خندان مزن

چشم را گو در رخم خنجر مکش

زلف را گو بر دلم چوگان مزن

پردهٔ یاقوت بر پروین مبند

خیمهٔ سنجاب بر سندان مزن

جان و دل چون هر دو همراه تواند

گر مسلمانی ره ایشان مزن

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها