0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۲۱۵
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:55 PM

نو به نو هر روز باری می‌کشم

بار نبود چون ز یاری می‌کشم

ناشکفته زو گلی هرگز مرا

هر زمان زو رنج خاری می‌کشم

گر بلایش می‌کشم عیبم مکن

کین بلا آخر به کاری می‌کشم

زحمت سرمای سرد از ماه دی

بر امید نوبهاری می‌کشم

عشق هر دم در میانم می‌کشد

گرچه خود را بر کناری می‌کشم

کار من روزی شود همچون نگار

کاین غم از بهر نگاری می‌کشم

فخر وقت خویشتن دانم همی

اینکه از خصمانش عاری می‌کشم

بار او نتوان کشید از هجر و وصل

پس مرا این بس که باری می‌کشم

تو مرا گویی کشیدی درد و غم

من چه می‌گویم که آری می‌کشم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها