0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۵۹
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:51 PM

غارت عشقت به دل و جان رسید

آب ز دامن به گریبان رسید

جان و دلی داشتم از چیزها

نبوت آن نیز به پایان رسید

گفتم جانی به سر آید مرا

عشق تو آخر به سر آن رسید

با تو چه سازم که چو افغان کنم

زانچه به من در غم هجران رسید

بشنوی افغانم و گویی به طنز

کار فلان زود به افغان رسید

رقعهٔ دردم ز تو بیچاره‌وار

نیم شبان دوش به کیوان رسید

گر تو تویی زود که خواهند گفت

سوز فلان در تن بهمان رسید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها