0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۴۵
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:50 PM

چون نیستی آنچنان که می‌باید

تن در دادم چنانکه می‌آید

گفتی که از این بتر کنم خواهی

الحق نه که هیچ درنمی‌باید

با این همه غم که از تو می‌بینم

گر خواب دگر نبینیم شاید

با فتنهٔ روزگار تو عیدست

هر فتنه که روزگار می‌زاید

گفتم که دلم به بوسه خرسندست

گفتی ندهم وگرچه می‌باید

زین طرفه ترت حکایتی دارم

دل بین که همی چه باد پیماید

بوسی نه بدید و هر زمان گوید

باشد که کناری اندر افزاید

دستی برنه که انوری ای دل

از دست تو پشت دست می‌خاید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها