0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۵۱
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:50 PM

درد سر دل به سر نمی‌آید

پای از گل عشق برنمی‌آید

آوخ عمرم به رخنه بیرون شد

وین بخت ز رخنه درنمی‌آید

گفتم شب عیش را بود روزی

این رفت و زان خبر نمی‌آید

دل خانه فروش نام و ننگم زد

دلبر ز تتق به در نمی‌آید

از هرچه کند خجل نمی‌گردد

وز هرچه کنی بتر نمی‌آید

هم‌دست زمانه شد که در دستان

رنگش دو چو یکدگر نمی‌آید

پر کنده شدم وز آشیان او

یک مرغ وفا به پر نمی‌آید

بر هجر نویس انوری کارت

چون کارت به جهد برنمی‌آید

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها