0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۳۸
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:50 PM

آن روزگار کو که مرا یار یار بود

من بر کنار از غم و او در کنار بود

روزم به آخر آمد و روزی نزاد نیز

زان گونه روزگار که آن روزگار بود

امروز نیست هیچ امیدم به کار خویش

بدرود دی که کار من امیدوار بود

دایم شمار وصل همی برگرفت دل

این هجر بی‌شمار کجا در شمار بود

با روی چون نگار نگارم هزار شب

کارم ز خرمی و خوشی چون نگار بود

واکنون هزاربار شبی با دریغ و درد

گویم که یارب آن چه نشاط و چه کار بود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها