0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۴۲
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:49 PM

آب جمال جمله به جوی تو می‌رود

خورشید در جنیبت روی تو می‌رود

ای در رکاب زلف تو صد جان پیاده بیش

دل در رکاب روی نکوی تو می‌رود

هر روز هست بر سر کوی اجل دو عید

دردا از آنکه بر سر کوی تو می‌رود

هر دم هزار خرمن جان بیش می‌برد

بادی که در حمایت بوی تو می‌رود

جان خواهیم به بوسه و باز ایستی ز قول

چون کاین مضایقت همه سوی تو می‌رود

در خاک می‌نجویم جور زمانه را

با آنکه در زمانه ز خوی تو می‌رود

رنگی نماند انوری اندر رکوی وصل

وین رنگ هم ز جنس رکوی تو می‌رود

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها