0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۲۲
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:48 PM

هرکرا عشقت به هم برمی‌زند

عاقبت چون حلقه بر در می‌زند

طالعی داری که از دست غمت

هرکرا دستیست بر سر می‌زند

در هوای تو ملک پر بفکند

این‌چنین کت حسن بر در می‌زند

من کیم کز عشق تو بر سر زنم

بر سر از عشق تو سنجر می‌زند

عشق را در سر مکن جور و جفا

عشق با ما خود برابر می‌زند

رای وصلت خواستم زو هجر گفت

این حریف این نقش کمتر می‌زند

درد هجرانت گرم اشکی دهد

عشق صدبارم به سر بر می‌زند

این نه بس کز عیش تلخ من لبت

خندهٔ شیرین چو شکر می‌زند

تیر غمزه‌ت را بگو آهسته‌تر

گرنه اندر روی کافر می‌زند

تو نشسته فارغ اندر گوشه‌ای

وین دعاگو حلقه بر در می‌زند

عاشقی هرگز مباد اندر جهان

عاشقی با کافری بر می‌زند

از تو خوبی چون سخن از انوری

هر زمانی لاف دیگر می‌زند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها