0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۱۹
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:48 PM

عشق تو ز دل برید نتواند

وصل تو به جان خرید نتواند

روی تو اگر نه آفتاب آید

چونست که درست دید نتواند

طرفه شکریست آن لبان تو

هر طوطی ازو مزید نتواند

هرجا که تو دام زلف گستردی

یک پشه ازو پرید نتواند

خواهد که کند مر انوریت را

تیغ غم تو شهید نتواند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها