0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۱۱۸
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:48 PM

در همه آفاق دلداری نماند

در همه روی زمین یاری نماند

گل نماند اندر همه گلزار عشق

راستی باید نه گل خاری نماند

عقل با دل گفت کاندر باغ عشق

گرچه بر شاخ وفا باری نماند

یادگاری هم نماند آخر از آن

دل به بادی سرد گفت آری نماند

در جهان یک آشنا نگذاشت چرخ

چرخ را گویی جز این کاری نماند

گویی آخر این همه بیگانه‌اند

این ندانم آشنا یاری نماند

عشق را گفتم که صبرم اندکیست

گفت اینت بس که بسیاری نماند

انوری با خویشتن می‌ساز ازآنک

در دیار یار دیاری نماند

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها