غزل شمارهٔ ۶۷
سه شنبه 6 بهمن 1394 6:44 PM
مرا تا کی فلک رنجور دارد
ز روی دلبرم مهجور دارد
به یک باده که با معشوق خوردم
همه عمرم در آن مخمور دارد
ندانم تا فلک را زین غرض چیست
که بیجرمی مرا رنجور دارد
دو دست خود به خون دل گشادست
مگر بر خون من منشور دارد
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.