0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۶۳
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:44 PM

یار دل در میان نمی‌آرد

وز دل من نشان نمی‌آرد

سایه بر کار من نمی‌فکند

تا که کارم به جان نمی‌آرد

وز بزرگی اگرچه در کارست

خویشتن را بدان نمی‌آرد

کی به پیمان من درآرد سر

چون که سر در جهان نمی‌آرد

روز عمرم گذشت و وعدهٔ وصل

شب هجرش کران نمی‌آرد

عمر سرمایه‌ایست نامعلوم

تاب چندین زیان نمی‌آرد

به سر او که عشق او به سرم

یک بلا رایگان نمی‌آرد

به دروغی بر انوری همه عمر

گر سر آرد توان نمی‌آرد

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها