0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۳
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:41 PM

عشق تو از ملک جهان خوشترست

رنج تو از راحت جان خوشترست

خوشترم آن نیست که دل برده‌ای

دل در جان می‌زند آن خوشترست

من به کرانی شدم از دست هجر

پای ملامت به میان خوشترست

دل به بدی تن زده تا به شود

خوردن زهری به گمان خوشترست

وصل تو روزی نشد و روز شد

سود نه و مایه زیان خوشترست

عمر شد و عشوه به دستم بماند

دخل نه و خرج روان خوشترست

از پی دل جان به تو انداختیم

بر اثر تیر کمان خوشترست

کیسهٔ عمرم ز غمت شد تهی

بی‌رمه مرسوم شبان خوشترست

این همه هست و تو نه با انوری

وین همه در کار جهان خوشترست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها