0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۳۲
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:40 PM

کار دل از آرزوی دوست به جانست

تا چه شود عاقبت که کار در آنست

کرد ز جان و جهان ملول به جورم

با همه بیداد و جور جان جهانست

عشوه دهد چون جهان و عمر ستاند

در غم او عشوه سود و عمر زیانست

عشق چو رنگی دهد سرشک کسی را

روی سوی من کند که رسم فلانست

بلعجبی می‌کند که راز نگهدار

روی به خون تر چه روز راز نهانست

خصم همی گویدم که عاشق زاری

خیره چه لعب‌الخجل کنم که چنانست

عاشقی ای انوری دروغ چگویی

راز دلت در سخن چو روز عیانست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها