غزل شمارهٔ ۳۸
سه شنبه 6 بهمن 1394 6:39 PM
عشق تو دل را نکو پیرایهایست
دیده را دیدار تو سرمایهایست
تیر مژگان ترا خون ریختن
در طریق عشق کمتر پایهایست
از وفا فرزند اندوه ترا
دل ز مادر مهربانتر دایهایست
بنده گشت از بهر تو دل دیده را
گرچه دل را دیده بد همسایهایست
زان مرا وصلت به دست هجر داد
کز پی هر آفتابی سایهایست
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.