0

غزلیات انوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

غزل شمارهٔ ۷
سه شنبه 6 بهمن 1394  6:39 PM

از دور بدیدم آن پری را

آن رشک بتان آزری را

در مغرب زلف عرض داده

صد قافله ماه و مشتری را

بر گوشهٔ عارض چو کافور

برهم زده زلف عنبری را

جزعش به کرشمه درنوشته

صد تختهٔ تازه کافری را

لعلش به ستیزه در نموده

صد معجزهٔ پیمبری را

تیر مژه بر کمان ابرو

برکرده عتاب و داوری را

بر دامن هجر و وصل بسته

بدبختی و نیک‌اختری را

ترسان ترسان به طنز گفتم

آن مایهٔ حسن و دلبری را

کز بهر خدای را کرایی؟

گفتا به خدا که انوری را

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
khodaeem1
دسترسی سریع به انجمن ها