0

جاویدنامه اقبال لاهوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

حرکت به کاخ سلاطین مشرق
یک شنبه 27 دی 1394  7:36 AM

گفت رومی «چشم دل بیدار به

پا برون از حلقهٔ افکار نه

کرده ئی بر بزم درویشان گذر

یک نظر کاخ سلاطین هم نگر

خسروان مشرق اندر انجمن

سطوت ایران و افغان و دکن

نادر آن دانای رمز اتحاد

با مسلمان داد پیغام وداد

مرد ابدالی وجودش آیتی

داد افغان را اساس ملتی

آن شهیدان محبت را امام

آبروی هند و چین و روم و شام

نامش از خورشید و مه تابنده تر

خاک قبرش از من و تو زنده تر

عشق رازی بود بر صحرا نهاد

تو ندانی جان چه مشتاقانه داد

از نگاه خواجهٔ بدر و حنین

فقر سلطان وارث جذب حسین

رفت سلطان زین سرای هفت روز

نوبت او در دکن باقی هنوز»

حرف و صوتم خام و فکرم ناتمام

کی توان گفتن حدیث آن مقام

نوریان از جلوه های او بصیر

زنده و دانا و گویا و خبیر،

قصری از فیروزه دیوار و درش

آسمان نیلگون اندر برش

رفعت او برتر از چند و چگون

می کند اندیشه را خوار و زبون

آن گل و سرو و سمن آن شاخسار

از لطافت مثل تصویر بهار

هر زمان برگ گل و برگ شجر

دارد از ذوق نمو رنگ دگر

اینقدر باد صبا افسونگر است

تا مژه برهم زنی زرد احمر است

هر طرف فواره ها گوهر فروش

مرغک فردوس زاد اندر خروش

بارگاهی اندر آن کاخی بلند

ذره او آفتاب اندر کمند

سقف و دیوار و اساطین از عقیق

فرش او از یشم و پرچین از عقیق

بر یمین و بر یسار آن وثاق

حوریان صف بسته با زرین نطاق

در میان بنشسته بر اورنگ زر

خسروان جم حشم بهرام فر

رومی آن آئینهٔ حسن ادب

با کمال دلبری بگشاد لب

گفت «مردی شاعری از خاور است

شاعری یا ساحری از خاور است

فکر او باریک و جانش دردمند

شعر او در خاوران سوزی فکند»

نادر

 
 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
khodaeem1
دسترسی سریع به انجمن ها