0

جاویدنامه اقبال لاهوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

فریاد یکی از زورق نشینان قلزم خونین
یک شنبه 27 دی 1394  7:35 AM

«نی عدم ما را پذیرد نی وجود

وای از بی مهری بود و نبود

تا گذشتیم از جهان شرق و غرب

بر در دوزخ شدیم از درد و کرب

ق

یک شرر بر صادق و جعفر نزد

بر سر ما مشت خاکستر نزد

گفت دوزخ را خس و خاشاک به

شعلهٔ من زین دو کافر پاک به

آنسوی نه آسمان رفتیم ما

پیش مرگ ناگهان رفتیم ما

گفت «جان سری ز اسرار من است

حفظ جان و هدم تن کار من است

جان زشتی گرچه نرزد با دو جو

ایکه از من هدم جان خواهی برو

اینچنین کاری نمی آید ز مرگ

جان غداری نیاساید ز مرگ»

ای هوای تند ای دریای خون

ای زمین ای آسمان نیلگون

ای نجوم ای ماهتاب ای آفتاب

ای قلم ای لوح محفوظ ای کتاب

ای بتان ابیض ای لردان غرب

ای جهانی ، در بغل بی حرب و ضرب

این جهان بی ابتدا بی انتهاست

بندهٔ غدار را مولا کجاست»

ناگهان آمد صدای هولناک

سینهٔ صحرا و دریا چاک چاک

ربط اقلیم بدن از هم گسیخت

دمبدم که پاره بر که پاره ریخت

کوهها مثل سحاب اندر مرور

انهدام عالمی بی بانگ صور

برق و تندر از تب و تاب درون

آشیان جستند اندر بحر خون

موجها پر شور و از خود رفته تر

غرق خون گردید آن کوه و کمر

آنچه بر پیدا و ناپیدا گذشت

خیل انجم دید و بی پروا گذشت

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
khodaeem1
دسترسی سریع به انجمن ها