0

جاویدنامه اقبال لاهوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

نالهٔ ابلیس
یک شنبه 27 دی 1394  7:34 AM

هیچگه از حکم من سر بر نتافت

چشم از خود بست و خود را در نیافت

خاکش از ذوق ابا بیگانه ئی

از شرار کبریا بیگانه ئی

صید خود صیاد را گوید بگیر

الامان از بندهٔ فرمان پذیر

از چنین صیدی مرا آزاد کن

طاعت دیروزهٔ من یاد کن

پست ازو آن همت والای من

وای من ، ای وای من ، ای وای من

فطرت او خام و عزم او ضعیف

تاب یک ضربم نیارد این حریف

بندهٔ صاحب نظر باید مرا

یک حریف پخته تر باید مرا

لعبت آب و گل از من باز گیر

می نیاید کودکی از مرد پیر

ابن آدم چیست ، یکمشت خس است

مشت خس را یک شرار از من بس است

اندرین عالم اگر جز خس نبود

این قدر آتش مرا دادن چه سود

شیشه را بگداختن عاری بود

سنگ را بگداختن کاری بود

آنچنان تنگ از فتوحات آمدم

پیش تو بهر مکافات آمدم

منکر خود از تو می خواهم بده

سوی آن مرد خدا راهم بده

بنده ئی باید که پیچد گردنم

لرزه اندازد نگاهش در تنم

آن که گوید «از حضور من برو»

آنکه پیش او نیرزم با دو جو

ای خدا یک زنده مرد حق پرست

لذتی شاید که یابم در شکست

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها