فرو رفتن بدریای زهره و دیدن ارواح فرعون و کشنر را
یک شنبه 27 دی 1394 7:33 AM
پیر روم آن صاحب «ذکر جمیل»
ضرب او را سطوت ضرب خلیل
این غزل در عالم مستی سرود
هر خدای کهنه آمد در سجود
غزل
«باز بر رفته و آینده نظر باید کرد
هله بر خیز که اندیشه دگر باید کرد
عشق بر ناقهٔ ایام کشد محمل خویش
عاشقی راحله از شام و سحر باید کرد
پیر ما گفت جهان بر روشی محکم نیست
از خوش و ناخوش او قطع نظر باید کرد
تو اگر ترک جهان کرده سر او داری
پس نخستین ز سر خویش گذر باید کرد
گفتمش در دل من لات و منات است بسی
گفت این بتکده را زیر و زبر باید کرد»
باز با من گفت «بر خیز ای پسر
جز بدامانم میاویز ای پسر
آن کهستان آن جبال بی کلیم
آنکه از برف است چون انبار سیم
در پس او قلزم الماس گون
آشکارا تر درونش از برون
نی بموج و نی به سیل او را خلل
در مزاج او سکون لم یزل
این مقام سر کشان زور مست
منکران غایب و حاضر پرست
آن یکی از شرق و آن دیگر ز غرب
هر دو با مردان حق در حرب و ضرب
آن یکی بر گردنش چوب کلیم
وان دگر از تیغ درویشی دو نیم
هر دو فرعون این صغیر و آن کبیر
هر دو در آغوش دریا تشنه میر
هر کسی با تلخی مرگ آشناست
مرگ جباران ز آیات خداست
درپی من پا بنه از کس مترس
دست در دستم بده از کس مترس
سینهٔ دریا چو موسی بر درم
من ترا اندر ضمیر او برم»
بحر بر ما سینهٔ خود را گشود
یا هوا بود و چو آبی وانمود
قعر او یک وادی بیرنگ و بو
وادی تاریکی او تو به تو
پیر رومی سورهٔ طه سرود
زیر دریا ماهتاب آمد فرود
کوههای شسته و عریان و سرد
اندر آن سر گشته و حیران دو مرد
سوی رومی یک نظر نگریستند
باز سوی یکدگر نگریستند
گفت فرعون این سحر این جوی نور
از کجا این صبح و این نور و ظهور
رومی
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.