0

جاویدنامه اقبال لاهوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

ارض ملک خداست
یک شنبه 27 دی 1394  7:32 AM

یک عروس و شوهر او ما همه

آن فسونگر بی همه هم با همه

عشوه های او همه مکر و فن است

نی از آن تو نه از آن من است

در نسازد با تو این سنگ و حجر

این ز اسباب حضر تو در سفر

اختلاط خفته و بیدار چیست

ثابتی را کار با سیار چیست

حق زمین را جز متاع ما نگفت

این متاع بی بها مفت است مفت

ده خدایا نکته ئی از من پذیر

رزق و گور از وی بگیر او را مگیر

صحبتش تا کی تو بود و او نبود

تو وجود و او نمود بی وجود

تو عقابی طایف افلاک شو

بال و پر بگشا و پاک از خاک شو

باطن «الارض ﷲ» ظاهر است

هر که این ظاهر نبیند کافر است

من نگویم در گذر از کاخ و کوی

دولت تست این جهان رنگ و بوی

دانه دانه گوهر از خاکش بگیر

صید چون شاهین ز افلاکش بگیر

تیشهٔ خود را به کهسارش بزن

نوری از خود گیر و بر نارش بزن

از طریق آزری بیگانه باش

بر مراد خود جهان نو تراش

دل به رنگ و بوی و کاخ و کو مده

دل حریم اوست جز با او مده

مردن بی برگ و بی گور و کفن

گم شدن در نقره و فرزند و زن

هر که حرف لااله از بر کند

عالمی را گم بخویش اندر کند

فقر جوع و رقص و عریانی کجاست؟

فقر سلطانی است رهبانی کجاست؟

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها