0

زبور عجم اقبال لاهوری

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

هوای خانه و منزل ندارم
شنبه 26 دی 1394  6:38 PM

سحر می گفت خاکستر صبا را

«فسرد از باد این صحرا شرارم

گذر نرمک ، پریشانم مگردان

ز سوز کاروانی یادگارم»

ز چشمم اشک چون شبنم فرو ریخت

که من هم خاکم و در رهگذارم

بگوش من رسید از دل سرودی

که جوی روزگار از چشمه سارم

ازل تاب و تب پیشنیهٔ من

ابد از ذوق و شوق انتظارم

میندیش از کف خاکی میندیش

بجان تو که من پایان ندارم

 
 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها