نمی دانم چه حکمی بکنم
سه شنبه 7 دی 1389 8:44 AM
مرد پولداری در کابل، در نزدیکی مسجد قلعه فتح الله رستورانی ساخت که در آن موسیقی بود
.و رقص و به مشتریان مشروب هم سرو می شد
ملای مسجد هر روز موعظه می کرد و در پایان موعظه اش دعا می کرد تا خداوند صاحب رستوران را
.به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلای آسمانی را بر این رستوران که اخلاق مردم را فاسد می سازد، وارد کند
،یک ماه از فعالیت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شدید شد و یگانه جایی که خسارت دید
.همین رستوران بود که دیگر به خاکستر تبدیل گردید
ملای مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را به جا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را
.به مردم تبریک گفت و اضافه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چیزی بخواهد، از درگاه خدا نا امید نمی شود
اما خوشحالی مومنان و ملای مسجد دیر دوام نکرد. صاحب رستوران به محکمه شکایت کرد
.و از ملای مسجد تاوان خسارت خواست
!ملا و مومنان البته چنین ادعایی را نپذیرفتند
:قاضی هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از این که سخنان دو جانب دعوا را شنید، گلو صاف کرد و گفت
نمی دانم چه حکمی بکنم. من هر دو طرف را شنیدم. از یک سو ملا و مومنانی قرار دارند که به تاثیر دعا و ثنا باور ندارند.
از سوی دیگر مرد می فروشی که به تاثیر دعا باور دارد!!!…
abdollah_esrafili@yahoo.com
شاد، پیروز و موفق باشید.