شعر کودکانه محرم
جمعه 13 آذر 1394 2:54 PM
در خیابان، امروز
طبل و پرچم دیدم
***
بر لب آدم ها
خنده را کم دیدم
***
روی اسبی دیدم
بچه ای کوچولو
***
مادر من می گفت
آب می خواهد او
***
توی هیئت، بابا
ژاکت مشکی داشت
***
در کنارش مردی
یک علم را برداشت
***
مادر من می گفت
روز کوچ گل هاست
***
این عزاداری ها
یادی ازعاشوراست
عمر گران میگذرد خواهی نخواهی ـ سَعی بر آن کن نرود رو به تباهی